تبليغاتX
هستی

جواب شعر نشانی

 

شعر خانه دوست سروده ( فريدون مشيري )

 

(پاسخ شعر نشاني اثر سهراب سپهري)

 Iran Eshgh Group !

 

من دلم مي‌خواهد

 

خانه‌اي داشته باشم پر دوست

کنج هر ديوارش

 

دوستهايم بنشينند آرام

گل بگو گل بشنو

 

هرکسي مي‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفايم گردد

 

يک سبد بوي گل سرخ

به من هديه کند

 

شرط وارد گشتن

شست و شوي دلهاست

 

شرط آن داشتن

يک دل بي‌رنگ و رياست

 

بر درش برگ گلي مي‌کوبم

روي آن با قلم سبز بهار

 

مي‌نويسم اي يار

خانه‌ي ما اينجاست

 

تا که سهراب نپرسد دگر

خانه دوست کجاست؟

 
 ************ ********* ********* ********* *****

این هم شعر نشاني از ( سهراب سپهري )

 

 lIran Eshgh Group !


خانه دوست كجاست؟
 

در فلق بود كه پرسيد سوار

آسمان مكثي كرد

 

رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت

 به تاريكي شن‌ها بخشيد

 

و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

نرسيده به درخت،

 

كوچه باغي ست كه از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه‌ي پرهاي صداقت آبي است

 

مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،

پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،

 

دو قدم مانده به گل،

پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني

 

و ترا ترسي شفاف فرا مي‌گيرد

در صميمت سيال فضا، خش خشي مي‌شنوي:

 

كودكي مي‌بيني

رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه‌ي نور

 

و از او مي‌پرسي
خانه دوست كجاست؟
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 23:45  توسط فلسیا  | 

12 روش برای دانستن اینکه تو یکی و دوست داری!

 

TWELVE:
You talk with him/her late at night and when you go to bed you still think of him/her.

 
12- تو با او تا دیروقت صحبت می کنی و حتی موقع خوابیدن هنوز هم داری  بهش فکر می کنی

 
ELEVEN:
You walk really slowly when you are with him/her.

 
11- وقتی با اونی تو واقعا کند راه می ری باهاش


TEN:
You don't feel Ok when he/she is far away...


10- وقتی ازش دوری تو حالت خوش نیست


NINE:
You smile when you hear his/her voice.


9- وقتی صداشو می شنوی لبخند روی لبات میشینه


EIGHT:
When you look at him/her, you do not see other people around you. You see only him/her.

 
8- وقتی بهش نگاه می کنی وقتی بهش نگاه می کنی آدمای دورو برتو نمی بینی. تو فقط اونو میبینی


SIX:
He/She is everything you want to think.


6- اون همه چیزیه که تو می خوای بهش فکر کنی وقتی بهش نگاه می کنی


FIVE:
You realize that you smile every time you look at him/her.

 
5- وقتی بهش نگاه می کنی تو می فهمی که روی لبت همیشه لبخنده


FOUR:
You would do anything to see him/her.

 
4- تو هر کاری رو انجام می دی تا ببینیش


THREE:
While you have been reading this, there was a person in your mind all the time.

 
3- وقتی داشتی اینو می خوندی یه کسی تمام مدت تو ذهنت بود


TWO:
You've been so busy thinking of that person that you didn't notice that number 7 is missing.

 
2- تو انقدر مشغول فکر کردن به اون بودی که نفهمیدی که شماره 7 جا انداخته شده


ONE:
You are going to check above if that's true and now you are silently laughing to yourself.


 1-  تو می خوای بری بالا چک کنی که آیا این درسته یا نه و حالا تو داری تو دلت به خودت می خندی


NOW MAKE A WISH! YOU KNOW WHAT YOU WANT THE MOST......

حالا یه آرزو کن !!! خودت می دونی چیو از همه بیشتر می خوای؟!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 17:4  توسط فلسیا  | 

اگه یه روز بری سفر ....

 

اگه یه روز بری سفر ... بری زپیشم بی خبر
اسیر رویاها می شم ... دوباره باز تنهامی شم
به شب می گم پیشم بمونه ... به باد می گم تا صبح بخونه
بخونه از دیار یاری ... چرا می ری تنهام می ذاری...


اگه فراموشم کنی ... ترک آغوشم کنی
پرنده دریا می شم ... تو چنگ موج رها می شم
به دل می گم خاموش بمونه ... میرم که هر کسی بدونه
می رم به سوی اون دیاری ... که توش من رو تنها نذاری

اگه یه روزی نوم تو، تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد که منُو مبتلا کنه
به دل می گم کاریش نباشه ... بذاره درد تو دوا شه
بره توی تموم جونم ... که باز برات آواز بخونم
كه باز برات آواز بخونم...


اگه بازم دلت می خواد یار یک دیگر باشیم
مثال یوم قدیم بشینیم و سحر پاشیم
بید دلت رنگی بگیره ... دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگ اون دیاری ... که توش من رو تنها نذاری

 
اگه می خوی پیشم بمونی ... بیا تا باقی جوونی
بیا تا پوست به استخونه ... نذار دلم تنها بمونه
بذار شبم رنگی بگیره ... دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگ اون دیاری ... که توش من رو تنها نذاری

 
اگه یه روزی نوم تو ، تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد که منُو مبتلا کنه
به دل می گم کاریش نباشه ... بذاره درد تو دوا شه
بره توی تموم جونم ... که باز برات آواز بخونم
اگه یه روزی نوم تو باز ، تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد که منُو مبتلا کنه
به دل می گم کاریش نباشه ... بذاره دردت جا به جا شه
بره توی تموم جونم ... که باز برات آواز بخونم
كه باز برات آواز بخونم
که باز برات آواز بخونم
که باز برات آواز بخونم

 

این ترانه فرامرز اصلانی و خیلی دوست دارم؛

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آذر1388ساعت 16:36  توسط فلسیا  | 

اییییی جووووووووووننننننننننممممممممممم

 

Iran Eshgh Group
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آذر1388ساعت 16:32  توسط فلسیا  | 

بی تو این عشق غریب است بهارم

خدا فقط می دونه چقدر دوستت دارم

 

Iran Eshgh Group!
 
Iran Eshgh Group!
 
Iran Eshgh Group!
 
Iran Eshgh Group!
 
Iran Eshgh Group!
 
Iran Eshgh Group!
 
Iran Eshgh Group!
 
Iran Eshgh Group!
 
Iran Eshgh Group!
 
Iran Eshgh Group!
 
Iran Eshgh Group!
 
Iran Eshgh Group!
 
Iran Eshgh Group!
 
تقدیم به یگانه عشق زندگیم... با تمام وجودم دوستت دارم
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آذر1388ساعت 9:26  توسط فلسیا  | 

تولدت مبارک

 


به نام خدا

 

اين قــافــله عمـــر عجــب مـی گـذرد
درياب دمـــی که با طــرب مــی گـذرد


ساقی، غم فردای حريفان چه خــوری
پـتيش آر پـياله را، کــه شب می گذرد

                                       حکیم عمر خیام نیشابور

 

 

تولدت مبارک

تولدت مبارک

 

تولد متولدین آذر ماه مبارک باد

happy birthday

 

 

مشخصات كلي متولدين آذرماه


   پر شانس‌ترين فرد ، ساده و بي آلايش ، عاشق تعليم و تربيت ، سازش‌كار ، با هوش و با نشاط ، اهل دين و مذهب و

    معنويّات ، كنجكاو ، خوش قلب ، دوست داشتني ، علاقه‌مند به مسافرت و گردش ، اجتماعي و خوش مشرب ، اهل تجربه

    سخاوتمند ، با ذوق ، چالاك ، يك دفعه حرف شيرين مي پراند ، انعطاف پذير ،  فراموشكار ، اهل عدالت ، مشتاق و پر

    انرژي ، زود خسته مي شود ، علاقه‌مند به معاشرت و دوست يابي ، مرتّب كار عوض مي كند ، عاشق تنوّع ، شاد و

    خندان ، با شهامت ، پاك و معصوم ، دعوائي و زودرنج ، اهل فرار از مسئوليّت ، خوش ذات ، صادق ، كم دقّت ، خوش بين

     منطقي ، مهمان دوست ، ولخرج ، رك گو ، اهل سؤال و جواب ، دمدمي مزاج ، براي دوست هر كاري مي كند ، عاشق

    شهرت و افتخار ، خونگرم ، با معلومات ، سريع الانتقال و باهوش ، خوش گذران ، چيز فهم ، مشتاق بيان حقايق .
 

 

 

تولدت مبارک

 

 

زن متولد آذر

 

   اهل منطق و واقعيت، مهمان دوست، بي ريا و پول خرج كن، بي نظم و انضباط، راستگو اما بد زبان و درشت‌گو، زبان متولد

    اين ماه نيشدار و پر كنايه است اما قلبش پاك و صميمي و بي ريا ست. بيشتر اهل شكار افتخارات و شهرت است تا اهل

    شكار و پول و ماديات.

happy birthday

 

مرد متولد آذر

   صادق و راستگو، دمدمي مزاج، در عشق كم اعتنا، خواهان آزادي و بي‌قيدي و طرفدار تنوع و مسافرت، خطرناكترين شوهر

    دنيا است. صاحب بزركترين كلكسيون دوست  آشنا در دنياست، به هنگام انتخاب دوست به  جاي توجه به ظاهر دقت خود

    را متوجه باطن آنها ميسازد.

happy birthday

 

 

happy birthday

 

     به پشه ميگن چرا زمستونا پيداتون نيست؟!؟؟؟! ميگه:نه اينکه تاستونا خيلي برخوردتون

    خوبه 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آذر1388ساعت 8:45  توسط فلسیا  | 

سرو می نازید و می بالید سخت:
«از من آیا هست زیبا تر درخت؟
برد با من نیست آیا ؟

من پرند نوبهاری بی خزانم در براست!»

گل، به او خندید و گفت:
«از تو زیباتر منم ، کز رنگ و بوی تاج نازم بر سراست!»

چهره نرگس به خودخواهی شکفت،
چشم بر یاران خام اندیش ، گفت:
«دست تان خالی است در آنجا که من ، دامنم سرشار از گنج زر است!»

ارغوان آتشین رخسار گفت:
«برد با همتای روی دلبر است!»
لاله ها مستانه رقصیدند،
یعنی :«غافلید!

در جهانی اینچنین ناپایدار،
برد با آنکس که چون ما سرخوشان ، تا نفس دارد به دست ساغر است!»


پای دیواری ، درون یک اجاق،
کنده ای می سوخت ، در آن سوی باغ،
باغبان پیر را با شعله ها
رمز و رازی بود ، سرجنباند و گفت:
« برد با خاکستر است»

..... برد با او بود یا نه،
روز دیگر بامداد،
توده خاکستری را
هر طرف می برد باد!!

+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 11:34  توسط فلسیا  | 

خسته ام انگار صد سال پیاده راه آمدم
انگار صد سلسله کوه را روی شانه های نحیفم حمل کرده ام
انگار هزار سال پلک بر هم نگذاشته ام.

خسته ام آنقدر خسته ام که حتی نام خود را هم فراموش کرده ام و هیچ یادم نیست که برای اولین بار کدام گل را بوییده ام.

من شکل سنجاقکی راکه در کوچه ی کودکی بوسیده ام از یاد برده ام.

خسته ام انگار این جاده های سرد خاکی تمام شدنی نیست.
از دست زمین و آسمان دلگیرم و از درختانی که بی من سبز شده اند گله مند.

خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفس های گرمت بی اعتنا بگذرم.

بگو چقدر به انتظار بشینم که زمان از من عبور کند و ستاره ها شاهد خاموش شدن تک تک فانوس هایم باشند؟

چقدر پیراهن کدرم را در چشمه ی آرزو ها بشورم و روی طناب دلواپسی پهن کنم؟

اگر شوق رسیدن به دست هایت نبود هیچگاه آغوشم را نمی گشودم و اگر صدای گوشنواز تو نبود از گوشه ی تنهایی بیرون نمی آمدم.

اگر شوق دیدن چشمهایت نبود هیچگاه پلکهایم را بیدار نمی کردم و اگر نسیم حرفهایت نمی وزید معنای جهان را نمیفهمیدم.

من خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم هرروز بربا شکوهترین قله ی زندگیم بایستم و همراه با ستاره ها و خورشید به تو سلام کنم.

+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 11:11  توسط فلسیا  | 

يكي از اساسي ترين توهمات آدمي،
اين است كه گمان مي كند عشق را مي شناسد؛
به همين سبب از تجربه ي عشق عاجز است.
هر كسي مي پندارد كه مي داند عشق چيست؛
بنابراين، نيازي به تجربه ي آن احساس نمي كند.
به همين دليل عشق با دنياي ما قهر كرده است.
ما با عاشقاني روبروييم كه از عشق تهي اند.
والدين تظاهر مي كنند كه
فرزندانشان را دوست دارند،
شوهران تظاهر مي كنند،
همسران تظاهر مي كنند ـ
تظاهر و تظاهر.
البته هيچ كس به عمد اين كار را نمي كند.
بسياري از آنها نمي دانند كه چنين مي كنند.
اي كاش از همان ابتدا آدم ها مي آموختند كه
عشق برترين هنر زندگي ست،
به جادو مي ماند و معجزه مي كند!
اي كاش مي آموختند كه عشق را بايد كشف كرد،
بايد براي كشف آن زحمت كشيد،
بايد به ژرفاي آن رفت و شيوه هاي آن را آموخت!
عشق، هنر است.
عشق ورزيدن، مهارت نيست،
بلكه امكاني بالقوه در همگان است؛
به همين سبب اميد آن هست كه
روزي همگان به بلنداي بلند عشق صعود كنند.
در واقع تنها در چنان روزي ست كه
انسانيت حقيقي زاده مي شود.
ما هنوز پيش از آن واقعه ي عظيم زندگي مي كنيم.
آن واقعه ي بزرگ و باشكوه هنوز روي نداده است
..
+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 11:9  توسط فلسیا  | 

ميان انبوهی از خاطراتم نشسته ام ... و به ياد ارزوهای قديمی ام هميشه ارزو ميکردم

روزی نقاش باشم تا ميتوانستم رويای با تو بودن را روی صفحه ی دل حک کنم ارزو می

کردم نقاش باشم تا نقش ان دو چشم سياه مهربانت را حک کنم يا ان نگاه پر از عشق و

صداقتت را حک کنم کاش نقاش بودم تا می توانستم ان لبخند دل نشينت را حک کنم

کاش نقاش بودم تا ميتوانستم ان لب خوش رنگ که مانند شراب شيراز است حک کنم

کاش نقاش بودم نقشی از پيوند و وصال را به تصوير ميکشيدم کاش نقاش بودم پيوند دو

عاشق را به تصوير ميکشيدم فکر نميکردم روزی نقاش باشم و به جای پيوند رفتنت را

به تصوير بکشم فکر نميکردم روزی نقاش باشم و اشک چشمانم را شکست دل

بيمارم را به تصوير بکشم فکر نميکردم روزی نقاش باشم درد جدايی را انتظار طاقت

فرسا را فراغ يار را به تصوير بکشم اری من نقاشم ...............................

يک نقاش دل شکسته که روزی ارزو داشت پيوند دو عشق را به تصوير کشد ولی

امروز من تصوير جدايی را به تصوير کشيدم..................................

+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 11:7  توسط فلسیا  | 

افراد آنلاین :


  RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM